السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

317

تفسير الميزان ( فارسي )

خداست ، و به همين جهت معتقد شده‌اند كه اسم ، عين مسمى است ، و در نتيجه عبادت اسم و خواندن آن ، عين عبادت مسمى است و اين قول در اوائل عصر خلفاى عباسى رواج داشت و دو روايت گذشته يعنى دو روايت توحيد صدوق در رد بر اين قول صادر شده‌اند . جهت دوم : نظريه اى است كه بتپرستان داشتند ، و آن اين است كه : به هيچ وجه ممكن نيست خداى سبحان مورد توجه و بندگى بندگان قرار گيرد ، و همه توجهات به اسماء خدا است ، پس اسماء كه مظاهر آن ملائكه و جن و انسانهاى كامل هستند مورد توجه عبادت كاران هستند ، و همانها آلهه و معبودهاى خلقند ، نه خود خدا ، و شما خواننده عزيز از بيان گذشته فهميديد كه آيه شريفه : * ( « قُلِ ادْعُوا اللَّه أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ » ) * رد بر اين نظريه و اعتقاد است . از روايت اخير حقيقت ديگرى نيز كشف مىشود ، و آن چگونگى انتشار اسماء از ناحيه ذات متعاليه خدا است ، ذاتى كه رفيعتر از آن است كه علم كسى بدان احاطه يابد و يا وصفى و نعتى او را مقيد كند ، و يا اسمى و رسمى او را محدود سازد ، و روايت با مطالبى كه در صدر و ذيلش دارد صريح در اين است كه مراد از اسماء در آيه شريفه همان اسماء حقيقى است كه گفتيم ، نه اسماء اسماء ، و ما اين حديث را تا حدى در ذيل بحثى كه در باره اسماء حسنى در جلد هشتم اين كتاب كرديم ، شرح داده‌ايم بدانجا مراجعه شود . و در تفسير عياشى از زراره و حمران و محمد بن مسلم از ابى جعفر و ابى عبد اللَّه ( ع ) روايت شده كه در تفسير آيه : * ( « وَلا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَلا تُخافِتْ بِها وَابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلًا » ) * فرموده‌اند : ايامى كه رسول خدا ( ص ) در مكه بود ، نمازش را با صداى بلند اقامه مىفرمود در نتيجه مشركين صدايش را مىشنيدند و محل حضور حضرت برايشان مشخص مىشد سپس به آنجا رفته وى را آزار مىدادند ، لذا اين آيه شريفه نازل گرديد « 1 » . مؤلف : اين معنا در الدر المنثور « 2 » هم از ابن مردويه از ابن عباس روايت شده و نيز از عايشه « 3 » روايت شده كه گفته است : « اين آيه در باره دعاء است » و عيبى هم ندارد ، چون ميان آن و ديگر روايات معارضه اى نيست ، و نيز از عايشه روايت شده كه آيه در باره تشهد است . و در كافى به سند خود از سماعة روايت شده كه گفت : از امام ( ع ) معناى آيه : * ( « وَلا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَلا تُخافِتْ بِها » ) * را پرسيدم ، فرمود : مخافته آن است كه انسان طورى

--> ( 1 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 318 ، ح 175 . ( 2 و 3 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 206 و 207 ، ص بيروت .